تبليغاتX
گل یاس

گل یاس

سلام

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 19:29  توسط مهسا  | 

فرشته

 

   

                       

6.gif                      6.gif

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 12:30  توسط مهسا  | 

داستان کوتاه

  

زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 12:29  توسط مهسا  | 

عکس های فانتزی زیبا2

 

 

            

 

برای دیدن بقیه ی  عکس بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 1:56  توسط مهسا  | 

عکس1


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 1:55  توسط مهسا  | 

عکس فانتزی 3

 

                                           

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 16:41  توسط مهسا  | 

جک

 

    می خاستم تا صبح برات مثل شمع بسوزم ولی نامرد ادیسون برق رو اختراع کرد.

 به غضنفر میگن کامپیوتر بلدی ؟ میگه: ای... تا حدودی. میگن خوب حالا کامپیوترو روشن کن ! میگه: اوووووه نه تا این حد!!
غضنفر هی با خودش می گفت عجیبه، عجیبه! ازش می پرسن چی عجیبه؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور!!! میگن خوب این کجاش عجیبه؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده ری..ه رو من!!!

تقویم تاریخ:
پانصد سال پیش در چنین روزی رومیان سنگ توالت را اختراع کردند و پنجاه سال بعد ایرانی ها با گذاشتن سوراخی در ته آن، آن را تکمیل نمودند.

غضنفر زنگ می زنه رادیو می گه الو آقا اونجا رادیو است؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه آقا الان صدای من داره پخش می شه؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه: یعنی الان صدای من توی نونایی هم داره پخش می شه؟ مجری عصبانی می شه میگه آره دیگه حرفتو بزن. غضنفر می گه الو اکبر نون نخر مامانت خریده!

غضنفر ميره استخر شيرجه ميزنه توي چهار متري، مياد بالا و ميگه: عجب نفسي داشته كاشي كارش!

چوپان دروغ گو می میره جهنم ازش می پرسن تو کی هستی؟ می گه دهقان فداکار!


يه نفر دنبال جاي پارک مي گشت، هرچي بيشتر مي گرده کمتر پيدا مي کنه، بالاخره به خدا مي گه خدايا! اگر جاي پارک پيدا کردم قول مي دم
 نماز بخوانم، قول مي دم روزه بگيرم... همين طور داشت قول مي داد که يک دفعه يک جاي پارک پيدا مي کنه، مي گه: خدا جان! خيلي ممنون! شما لازم نيست زحمت بکشي، من خودم پيدا کردم.

غضنفر با يك سرهنگه سوار هواپيما ميشن غضنفر رو به سرهنگه مي كنه ميگه ببخشيد شما گروهبانيد؟ سرهنگه ميگه نه غضنفر همين سوال رو چند بار ميپرسه. آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه بله بابا من گروهبانم غضنفر ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدي؟

غضنفر مسجد مي سازه، هر كاري مي‌كنه مي‌بينه كسي نمياد اونجا نماز بخونه! يه تابلو ميزنه رو سردر مسجد و مي‌نويسه: نماز صبح، يك ركعت، بدون وضو!

يه روز يه قورباغه قرص اكس ميخوره ، كرال ميره

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 16:33  توسط مهسا  |